Posted by: هستی on: فوریه 27, 2009
همواره با جمعیت فریاد بزن. تنها راه مصون ماندن اینست.
جورج اورول – 1984
Posted by: هستی on: فوریه 27, 2009
عقیدهاش را عوض کرده بود.
جورج اورول – 1984
Posted by: هستی on: فوریه 20, 2009
به تن عریان و جوان او، آن چنانکه در خواب دیده بود، فکر میکرد. در تخیلش او هم ابلهی مثل دیگران بود، با کلهای انباشته از دروغ و نفرت و احساسی چون یخ. فکر از دست دادن او و لغزیدن آن تن سفید و جوان از دستهایش، آتش تب در جانش افکند.
جورج اورول – 1984
Posted by: هستی on: فوریه 20, 2009
دوستت دارم…
- با دیدن این جمله آرزی زنده ماندن از اعماق وجودش برجوشیده بود و دست زدن به خطرهای کوچک احمقانه می نمود.
جورج اورول – 1984
ادعای حزب مبنی بر بهبود شرایط زندگی باید پذیرفته میشد، چون هیچ معیاری برای محک آن وجود نداشت.
جورج اورول – 1984
Posted by: هستی on: فوریه 20, 2009
بلیط بخت آزمایی برای آنان اگر نه تنها دلیل، که دلیل اصلی زنده ماندنشان بود. مایهی شادی و لودگیشان بود، موتو حرکت و محرک فکریشان.
جورج اورول- 1984
Posted by: هستی on: ژانویه 14, 2009
آیا زندگی پیش از انقلاب بهتر از حالا بود؟
1984 – جورج اورول
Posted by: هستی on: ژانویه 14, 2009
آرمان حزب چیزی بود ترسناک و درخشان، عالمی از فولاد و سیمان، ماشین های هیولاوار و سلاح های مخوف، ملتی از رزمندگان و متعصبین که در وحدت کامل پیش بروند. همه یک فکر داشته باشند و شعاری یکسان را فریاد بزنند.
1984 – جورج اورول
Posted by: هستی on: ژانویه 13, 2009
و با این حال، برای یک لحظه، در آن فریاد که تنها از حلقوم چند صد نفری بیرون میآمد، چه قدرت هراس آوری طنین انداز شده بود. با این همه چرا نمی توانستند دربارهی هر چیزی که اهمیت داشت، فریاد بکشند؟
تا آگاه نشدهاند، هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند، آگاه نمیشوند.
1984 – جورج اورول
Posted by: هستی on: ژانویه 12, 2009
اگر امیدی باشد در رنجبران نهفته است.
1984 – جورج اورول
Posted by: هستی on: ژانویه 12, 2009
تمام تاریخ لوحی محفوظ بود که به تناسب ضرورت پاک می شد و دوباره رقم زده می شد.
1984 – جورج اورول
Posted by: هستی on: ژانویه 12, 2009
قلم را در جوهر کرد و چنین نوشت :
به آینده یا گذشته، به زمانی که اندیشه آزاد است و آدم ها با یکدیگر تفاوت دارند و تنها زندگی نمی کنند. به زمانی که حقیقت وجو دارد و شده را ناشده نتوان کرد.
1984 – جورج اورول
Posted by: هستی on: دسامبر 4, 2008
چیزی از آن تو نبود جز چند سانتی متر مکعب درون کاسهی سرت.
1984- جورج اورول
Posted by: هستی on: دسامبر 4, 2008
مراسم دو دقیقهای نفرت را، اجبار شرکت در آن وحشت انگیز نمیکرد. مایهی وحشت این بود که پرهیز از نپیوستن به دیگران محال بود.
1984- جورج اورول
Posted by: هستی on: دسامبر 4, 2008
جنگ صلح است.
آزادی بردگی است.
نادانی توانایی است.
1984 – جورج اورول
دیدگاههای اخیر