Posted by: هستی on: ژوئن 13, 2009
شبه گندیه. انگار چیزی از وجودم کنده شده. انگار چیزی سر جاش نیست. حس بدی دارم. احساس عجیبیه. مخلوطی از هیجان، ترس، شگفتی، ناامیدی، امید. یعنی آخرش چی میشه؟ شنیدم چند تا از اصلاح طلبا رو دستگیر کردن. کودتای خامنهای-سپاه-احمدینژاد انگار موفق بوده. محلهی ما رو سکوت وحشتناکی فرا گرفته بود. حتی کسایی که نه ماهواره داشتن و نه اینترنت، قصه رو تا تهش خونده بودن. نمیدونم. باید چی کار کرد؟ می خوام یه پارچهی بزرگ سبز رنگ از بالکن خونمون آویزون کنم.
دیدگاههای اخیر