Posted by: هستی on: می 30, 2009
مزاياي عدم روشنفكري کروبی از دیدگاه قوچانی :
اول
كروبي خود را عالم دهر نميداند. ادعاي گفتمان ندارد. حرفهاي قلمبه نميزند. واژههاي سلمبه به كار نميبرد. به همين علت اهل مشورت است. پيرو كار جمعي است. با تيم كار ميكند تيمي كه خود پر از نامزدهاي در معرض رياستجمهوري است. به همين علت كروبي با آدمهاي كوتاهقدتر از خودش كار نميكند. او ژنرال ژنرالهاست نه پاسبان پيادهنظام.
دوم
كروبي نميخواهد مشكلات جهان را حل كند. نميخواهد دين و دموكراسي را آشتي دهد. نميخواهد با تمدنهاي جهان گفتوگو كند. نميخواهد رهبران جهان را به نور اسلام هدايت كند. نميخواهد تجدد و سنت را آشتي دهد. نميخواهد مانيفست اصلاحات را بنويسد. نميخواهد بهشت روي زمين برپا كند. كروبي ميخواهد كسي زندان نرود، روزنامهاي بسته نشود، روشنفكري كشته نشود، دانشجويي ستارهدار نشود، خانوادهاي از گرسنگي نميرد، بيگانهاي به ايران حمله نكند، خانه درويشي را نسوزانند و به ديندار يا كمتر دينداري تعرض نشود.
سوم
كروبي در باطن دشمن نظام و در ظاهر يار نظام نيست. او از همين نظام است. اسلام و انقلاب و امام و رهبري و جمهوري اسلامي و قانون اساسي را قبول دارد و اگر هم قصد اصلاح قانون اساسي را دارد براي حفظ همين نظام است. اما نظامي كه كروبي قبول دارد براساس راي مردم شكل ميگيرد نه با زور سرنيزه. كروبي با رهبري نيز صادقانه برخورد ميكند. به همين علت نظام هم با شناخت كامل از كروبي به رايزنيهاي او احترام ميگذارد و با او وارد يك درك مقابل ميشود. همين درك مقابل – و اگر روشنفكران دوست دارند، معامله – به كروبي امكان مذاكره ميدهد كه اساس سياست است.
چهارم
كروبي اهل بلوف نيست. حرفي نميزند كه بدان باور ندارد يا در اجراي آن درميماند. شايد كروبي نام لاتين خيلي از چيزها را نداند اما بنا به غريزه بشري و اخلاقي خود رسم آنها را ميشناسد. نظريهپردازان نافرماني مدني هرگز جرات اجراي آن را نيافتند اما روزي كه مهدي كروبي در اعتراض به بازداشت نماينده همدان در پارلمان از جاي برخاست و گفت ديگر نميتواند مجلس را اداره كند و صحن را ترك كرد و هنوز به خانه نرسيده و حسين لقمانيان چاي اوين را نخورده بود، او را آزاد كردند، بر اين كار جز نافرماني مدني واقعي چه ميتوان نام نهاد؟
پنجم
كروبي براي خود ارزش شخصي قائل نيست. پيامبر متواضع است: درخت نزد او نيايد او نزد درخت ميرود. براي لابي مرزي نميشناسد. اصولش را فراموش نميكند اما با هر كس كه كار دستش باشد لابي ميكند. مهم نيست كه آن فرد تا چه اندازه شايسته ميزي است كه پشت آن نشسته، مهم آن است كه قدرت او چه اندازه است. روشنفكر با آدمها و ارزشذاتي آنها سر و كار دارد اما سياستمدار با ميزها و قدرت عرضي آنها. از اين رو كروبي با همه سابقه انقلابي و ديني و سياسي كاملا ميفهمد كه وقتي رئيس مجلس نيست بايد رئيس مجلس يا محكمه يا اداره وقت را همچون رئيس ببيند نه مرئوس نالايق سابق كه شأن كروبي آن نباشد كه نزد او شكايت برد.
ششم
كروبي براي تاريخ كار نميكند براي همين امروز كار ميكند. همين لحظه. جاي او در كتابها نيست در سينههاست در خاطرهها. كروبي همانگونه كه به حافظه خود بيش از همه كتابها اعتماد دارد به امروز بيش از فردا باور دارد.
قوچانی ادامه میدهد :
واقعيت اين است كه هر آنچه كروبي انجام ميدهد نزديكترين تعريف در زمان ما به مفهوم واقعي سياست است. سياستمدار كسي است كه دقيقا همين مختصات را داشته باشد. ما در انتخابات مرد سال يا فيلسوف قرن شركت نميكنيم. ما ميخواهيم رئيسجمهور انتخاب كنيم. رئيسجمهوري كه بتواند در اين دوره گذر اصلاحاتي عيني و عملي را اجرا كند. همه كارهايي كه معتقديم كروبي از عهده آن بر نميآيد (مانند آشتي دين و دموكراسي و تجدد و سنت و اسلام و غرب و…) را كروبي حاضر است به ديگران بسپارد. از بام تا ثريا از آن روشنفكران، اين خانه ويران از آن كروبي… و اين همان پيغام سروش است و نه فقط پيغام سروش كه پيام همه روشنفكراني كه امروز معتقدند كار به سخنداني نيست: «بايد كسي بيايد كه مرد عمل باشد.»
دیدگاههای تازه